سيد صادق سجادى

240

تاريخ برمكيان ( فارسى )

مرتّب شد و در هر دو خانه را چنان برآورده بودند كه خلق بغداد به تماشاى آن مىآمدند . چون خانه تمام شد خواجه احمد وكيل به سمع مبارك وزير رسانيد . فرمود تا آنچه در خانهء ملوك « 1 » بود از زر و زرّينه و ظروف « 2 » و فرشهاى الوان و اقمشه و امتعه و پرده‌هاى زربفت و هراوانى « 3 » كه در آن طلا و نقره باشد و چندين غلام و كنيزكان « 4 » مطربه ، بعضى خوب روى و صاحب جمال و بعضى هنرور و خردمند كه خدمت مهمانان را پاس دارند ، آنجا به خدمت مرتّب كردند و خانهء مرا فردوسى ساختند و صد هزار درم نقره به جهت اخراجات مهمانى بر سر آن بنهادند و به من دادند . بعد آنكه همه مال و اسباب قبض كرده بودم ، مرا گفت وقت آن باشد كه ما « 5 » را به ضيافت برى . من سر بر زمين نهادم و گفتم بسم اللّه من هرچه دارم همه از انعام وزير دارم . يحيى خالد از بنده‌نوازى با پسران و نديمان و حريفان و مقّربان در آن خانه درآمدند و به عيش و طرب مشغول گشتند ؛ و من زمان زمان مىخواستم كه خود را بر سر او و فرزندان او « 6 » قربان سازم . چون ساعتى در خانه بنشستند ، قصد بام كردند . آنجا هم مجلسى خوش مرتّب بود ، به عيش مشغول گشتند « 7 » . چون لحظه آى برآمد نظر يحيى در خانه ابو نصر احمد اصفهانى افتاد و مرا گفت اين خانه در همسايگى تو چندين زيبا كه بهتر از خانهء تو مىنمايد ، كه برآورده ؟ گفتم ابو نصر احمد اصفهانى . و هر زيادتى كه او بر من « 8 » كرده بود و تغلّبها نموده يكان‌يكان به سمع وزير رسانيدم و از دست زيادتى او نزديك بود كه بگريم . « 9 » ديدم كه به استماع اين حكايت وزير چندان بخنديد كه وصف آن نتوان كرد و هيچ بر ابو نصر اصفهانى متغّير نشد و من از گفتهء خود پشيمان گشتم . چون لمحه‌اى بگذشت فرمود كلنگ‌زنان را طلب كنند . چون آمدند فرمود تا ديوارهاى ابو نصر را بشكافتند و از ميان دور كردند و با جملهء جمعيّت و مهمانان يكايك از راه ديوار شكافته در خانهء ابو نصر درآمد . من با خويش گفتم كه اين چه كار بود و چه حيف بود كه يحيى با ابو نصر كرد . هرگز اين‌چنين حيفى از وزير واقع نشده بود كه به خانهء

--> ( 1 ) . ك : ملوكان . ( 2 ) . اساس : از ظروف . ( 3 ) . ك : سرآنجا . ( 4 ) . ك : كنيزك . ( 5 ) . اساس : مرا . ( 6 ) . اساس : و پسران . ( 7 ) . اساس : گشت . ( 8 ) . ك : بر اين . ( 9 ) . ك : نزديك تو فرياد كردم . اساس : فرياد كردم .